روز اول

1397-05-23 سه شنبه

توجه: الان روز دهمه

ساعت 8 با زهرا هماهنگ کردیم که بیایم و رسیدیم و به جز آقای لسانی کسی نبود. آقای لسانی هر روز 7و نیم میان تا پاسی از شب. (تا موقع یه سری توضیحا راجع به محیط کار و امکانات دادن.).

آقای حسن زاده ساعت 9 اومدن و گفتن من که گفتم ساعت 9 شروع میشه!

صبحونه خوردیم و ما رو سپردن به آقای علوی زاده.

آقای راشد هم باهامون صحبت کردن در جهت کم کردن نگرانی تاخیر (ـِ تقریبا یک ماهه) و معرفی شرکت و ..

آقای علوی زاده دو تا میز و سیستم دادن بهمون گفتن ویندوز نصب کنین فعلا.

منم زدم سیستم یه بدبختی که قبلا روش اکانت لینوکس(نمیدونم چه توزیعی) هم داشت رو کلا فرمت کردم و پارتیشن بندی مجدد :) (عمدا)

یه سری نرم افزار و درایور دادن نصب کنیم (آفیس نبود نگران نباش :| عه نه چرا بود)

ما هم که هر دو دیشب تو راه بودیم و خسته و نخوابیده سر هر لودینگی خواب میرفتیم یا تو گوشی میرفتیم.

خب همه اینا تموم شد و ما هم گفتیم ناهار نمیخوریم (در واقع نداشتیم:/) و بعد ناهار:

آقای علوی زاده یه برگه مربعی کوچیک برداشت از ما پرسید میدونین api چیه؟! ما هم شکسته بسته جواب دادیم (البته اولش تنها بودم) و بعد چند تا اصطلاح دیگه هم نوشت رو برگه داد به ما و گفت برین درباره اینا بخونین شنبه هرچی پرسیدم بلد باشین:|

ما هم که میترسیدیم شنبه جلوی بچه های #ساختن_برای_ماندن ضایع بشیم چسبیدیم به سرچ.

برگه الان دست زهراست بعد ازش میپرسم.

بعد ما خسته شدیم و رفتیم گفتیم فکر میکنیم رسیدیم اول پرسید httpverb? و بعدش پشت برگه یه سری توضیح دیگه داد و توضیحاش خیلی چسبید.

یعنی میدونی؟ وقتی درسای توضیحی رو یکی برات درس میده خسته میشی و گیج و یادت نمیمونه. ولی الان رفتیم سرچ کردیم خوب گیج شدیم بعد اومد روشنمون کرد و اصظلاح های وسط حرفاش رو میشناختیم و نااشنا نبود و برامون به زبان آدمیزاد مرتب کرد مطلب های پراکنده رو ... اگه اولش توضیح میداد هم خسته میشدیم!


بعد گفت حالا این توضیح هایی هم که خودتون دادین به کنار، راه اندازی یه api رو هم دیدین؟ کاربردی تر سرچ کنین.

من فهمیدم حفظ کردن یه سری چیزا بد نیست! چند سال پیش این اعتقاد رو نداشتم! الانم ربطی به این مکان نداره.



فائزه هم کاراموز بود و دو هفته دیگه کارش تموم میشد ( پریروز تموم شد امروز برگشت)


/ 0 نظر / 27 بازدید